Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web

 

 

 

 

صفحهء نخست

 
 
 
 
 
 

ببرک کارمل

سلطان علی کشتمند

 
 

جهاد امريکايی

خروج قوای شوروی

 
 
 

مصاحبه ها

 
 
 
 
 

 

 

 

 

 

پاکروان  نورالدين کيانوری دبيرکل کميتهء مرکزی  حزب تودهء ايران

 

حزب دمکراتیک افغانستان

این حزب که با نفوذترین سازمان سیاسی در افغانستان بود سرنوشت بسیار غم انگیزی داشت. در اولین کنگره حزب "ترکی" به عنوان دبیراول و ببرک کارمل به عنوان دبیردوم انتخاب شدند. ترکی از قوم پشتو و کارمل از قوم دری افغانستان بودند. بلافاصله پس از کنگره وحدت، اختلاف میان ترکی و کارمل بشدت پیش از کنگره وحدت اوج گرفت و ترکی که بطور غیر قابل تصوری جاه طلب بود ادعا کرد که او به عنوان دبیراول حق دارد بدون نظر دبیردوم همه دیگر اعضای هیات دبیران و مسئولین شعب کمیته مرکزی را تعیین کند. در پایان این اختلاف نظرها دو بخش حزب، یعنی بخش "خلق" ترکی و بخش "پرچم" ببرک کارمل به این نتیجه رسیدند که برای مدتی یکی از دو بخش بخش ترکی- تمام قدرت اجرائی را در دولت بگیرد و رهبران بخش دیگر بعنوان سفیر درکشورهای اروپای شرقی برگزیده شوند.

دراینجا باید این واقعیت را بیفزایم که دانشجویان پیرو خط امام در اسناد سفارت امریکا سندی را پیدا و منتشر کردند که وزارت خارجه امریکا به سفارت در ایران نوشته و در آن این واقعیت تذکر داده شده است که هم کودتای داود خان علیه محمدظاهر شاه و هم "انقلاب" حزب  دمکراتیک افغانستان بدون اطلاع مقامات شوروی بوده است.

از این تاریخ دوران دردناکی در فضای سیاسی افغانستان آغاز می شود:

ترکی فردی بود که جاه طلبی و شهرت طلبی بیمارگونه ای داشت و همین "بیماری" را ماموران امریکائی و دست نشاندگانشان در افغانستان مورد بهره‌برداری قرار دادند و حفیظ الله امین که سر سپرده امریکائی ها بود ترکی را ابتدا در روزنامه رسمی و دیگر روزنامه ها و رادیو.... به عرش رساند و او را هر روز با لقب هائی نظیر "رهبر داهی"، " قهرمان همه خلق های محروم جهان" و... زیر نفوذ خود گرفت و بصورت مورد اعتماد ترین فرد ترکی در آمد. (شیوه همیشگی و شناخته شده عوامل نفوذی درکنار رهبران که گام به گام در باره علی خامنه ای نیز در جمهوری اسلامی اجرا شده است- راه توده) حفیظ الله امین به عنوان وزیرخارجه سفری به امریکا کرد و دستورات لازم را از آنها گرفت و پس از بازگشت ترکی او را بعنوان نخست وزیر نامید. در این سفر حفیظ الله امین تصفیه ارتش را از کلیه فرماندهانی که هوادار شوروی بودند و قیام را به پیروزی رسانده بودند آغاز کرد و به جای آنان افسران تحصیل کرده در امریکا را که مانند خود او سر سپرده بودند برگزید. شوروی ها که این جریان را دقیقا زیر نظر داشتند چند بار سربسته به ترکی تذکر دادند ولی تاثیر نکرد. ترکی دراین زمان برای شرکت در کنفرانس کشورهای غیر متعهد از راه مسکو به خارج سفر کرد و از همان راه عازم افغانستان شد. در مسکو مقامات شوروی با مدارک غیر قابل تردید به او فهماندند که حفیظ الله امین عامل امریکاست و او قول داد که پس از رسیدن به افغانستان او را برکنار کند. ظاهرا آمریکائی ها از این جریان آگاه شدند و پس از رسیدن ترکی به کابل، پیش از آنکه او دست بکار شود؛ حفیظ الله امین دست پیش را گرفت و ترکی را در اتاق خوابش زندانی کرد و اعلامیه داد که ترکی سکته کرده و زیر درمان پزشکان است و پس از مدتی او را بدست دو افسر هوادار خود با گذاردن بالش روی دهانش خفه کرد. یکی از این دو افسر پس از بازداشت حفیظ الله امین فرار کرد ولی دیگری گرفتار شد و در بازجوئی همه جریان را عینا تعریف کرد.

باین ترتیب اتحاد شوروی که برایش سازش با این واقعیت که افغانستان کاملا بدست امریکا افتاده است غیر ممکن بود، تصمیم گرفت نیروهای خود را به افغانستان بفرستد. این تصمیم به پیشنهاد رهبر آن زمان اتحاد شوروی "لئونیدبرژنف" با مخالفت آندروپوف که رئیس ک.گ. ب بود گرفته شد.

اتحاد شوروی برای احترام به آیت الله خمینی سفیر خود را در تهران مامور کرد که شب پیش از ورود ارتش سرخ به افغانستان، این جریان و دلیل آن را به آگاهی رهبر ایران برساند. سفیر شوروی شب به قم رفت و تا سحر منتظر شد و پس از اینکه آیت الله خمینی نماز سحر را برگزار کرد به حضور او رفت و جریان را از سوی "لئونید برژنف" به آگاهی او رساند. باین ترتیب صبح روز 6 دیماه 1358 واحدهائی از ارتش سرخ وارد افغانستان شدند و بلافاصله حفیظ الله امین و شماری از همکارانش را بازداشت و در دادگاه علنی محاکمه و محکوم و حکم را که اعدام بود انجام دادند.

اما این آغاز کامیاب، دنباله پردردی برای ارتش شوروی در پی داشت. امریکا با شادی زیاد با بهره گیری از میهن پرستی مردم افغانستان که با حضور ارتش بیگانه دشمنی آشتی ناپذیری دارد، با گرفتن رابطه با اقوام مختلف، رساندن سلاح و مهمات و کمک مالی باتلاق پهناوری را برای ارتش شوروی بوجود آورد و محافل خبر رسانی و دولتی امریکا به روشنی اعلام داشتند که تلافی جنگ در ویتنام را از شوروی خواهند گرفت. رسانه های نیرومند گروهی روزنامه ها و خبرگزاری ها- با دروغ های شاخدار ارتش شوروی را به جنایات گوناگون متهم می کردند.

پس از 6 سال شوروی ها پس از روی کار آمدن گورباچف ارتش خود را از افغانستان بیرون برد. درباره هزینه و تلفات این اقدام خبر داده نشد. پس از بیرون رفتن ارتش شوروی ارتش دولت افغانستان که "نجیب الله" در مقام رئیس جمهور آن را رهبری می کرد توانست علیرغم همه کمک های مالی و جنگ افزار که گروه های پارتیزانی از عربستان و پاکستان دریافت می کردند وضع را کاملا تثبیت شده نگهدار تا اینکه بر اثر خیانت بخش شمالی افغانستان ارتش که زیر فرماندهی ژنرال دوستم ازبک بود و تلاش کودتائی ناکام از سوی رئیس ستاد ارتش و پیدایش پاشیدگی در واحدهای دیگر، گروه های پارتیزانی موفق شدند کابل را به تصرف خود در آورند و نجیب الله هم به مرکز سازمان ملل در کابل پناهنده شد و امریکا در افغانستان مسلط گردید.

از این تاریخ جنگ میان گروه های قومی رنگارنگ خود افغانستان- پشتوها، تاجیک ها، دری ها(هزاره)، ازبک ها در گوشه و کنار افغانستان درگیر شد تا اینکه با کمک امریکا و عربستان و پاکستان گروه قرون وسطائی "طالبان" از پاکستان با امکانات دامنه دار جنگ افزار تانک، هواپیما، موشک و...." به افغانستان سرازیر شدند و با آمدن آنان سیاه ترین دوران تاریخ مردم رنجدیده افغانستان آغاز گردید و هیچ معلوم نیست کی پایان خواهد یافت؟(خواننده توجه دارد که این مطلب در زمانی نوشته شده که هنوز طالبان در افغانستان حاکم است و این کشور به اشغال ارتش امریکا در نیامده است)  متن کامل

                                                                                                   ****

محمد بشيربغلاني  عضو هيات رهبری سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان و وزير عدليه در حکومت پاکروان ببرک کارمل

 

ح.د.خ.ا متشکل بود از جناح خلق و پرچم،هر دو جناح از هم جدا پيرو سياست اتحادشوروری بودند؛ هردو جناح تلاش مي کردند که در دوستي با اتحادشوروی از يکديگر سبقت داشته باشند؛ بعدها در اثر توصيه اتحادشوروی،هردو جناح در جولای 1977 دوباره متحد شدند. فاصله های زماني ميان هردو جناح و کودتا 27 اپريل 1978 کمتر از يکسال است .

کودتای هفت ثور به فرمان شخص حفيظ الله امين توسط حلقه ی انگشت شمار نظامي تندرو مربوط جناح خلق صورت گرفت و از آغاز"کودتا" چون "انقلاب شکوهمند ثور" تعبير و تبليغ شد و نيز افتخار مي گرديد که "انقلاب" در زير حمايت چتر اتومي اتحادشوروی برگشت ناپذير است .

در شروع فرايند کاربين هر دو جناح بر سر تقسيم قدرت و اسلوب کار اختلافات شديد اوج گرفت، در جناح پرچم اکثراً شهرنشين و در جناح خلق اکثرً روستانشين و زيادتر از قبايل جنوب عضويت داشتند.

اتحادشوروی در راستای "اهداف استراتيژيک" خود در منطقه جناح خلق را فعال تر و کارآمدتر تشخيص داده بود؛ با اين ملاحظه از جناح خلق حمايت کرد وجناح پرچم از صحنه کنار زده شدند. اکثر رهبران دست اول آن به عنوان سفير به خارج اعزام شدند، بعداً برخي ها زنداني يا فرار کردند و بعضي ها به جناح تره کي پيوستند. چنين کاری نيروی حزب را کاهش داد.

تره کي که رهبر حزب و دولت بود،تجربه و توانايي مديريت سياسي را در اوضاع پيچيده ی کشور نداشت . حفيظ الله امين که شخص فعال،قوم گرا،ديکتاتور بي رحم، فرمانده اصلي کودتا بود و زيرکي خاص داشت، با خضوع و خشوع فراوان برای ارضای خاطر و اغفال تره کي بنام "رهبر کبير انقلاب و معلم توانای خود" القاب تراشي و تظاهر مي کرد؛ درعمل تمام قدرت اجرايي حزب و دولت را در چنگ خود گرفت . جناب تره کي را با احترام فراوان و صحنه آرايي های فريبنده در حاشيه نمادين نگاه مي داشت که موجب ايرادها و واکنش های برخي اشخاص در داخل حزب و دولت گرديد.

رژيم کودتا شتابزده و بي ملاحظه به مرحله ی عقب افتاده گي معين تاريخي، ترکيب ملي متفاوت ، وجود مذاهب متعدد و سنت های سخت جان "بنام حزب دموکراتيک خلق افغانستان" از "انقلاب، اصلاحات به پيش آهنگي طبقه ی کارگر"سخن گفت، فرجام آنرا"سوسياليزم و ديکتاتوری پرولتاريا" افاده و مژده ميداد. ده ها هزار روشنفکر،دانشمند،فرهنگيان آزاده،زعمای ملي،مذهبي و گروه های سياسي دگرانديش را زنداني نموده هزاران هزار آنرا بدون محاکمه سربه نيست کرد که اکثرشان غير پشتون بودند. بدين ترتيب جامعه را خون آلود و ماتم دار ساخت؛ با چنين زياده روی ها و عملکردهای ناروا مردم را دربرابر خود برانگيخت.چنانچه قيام مردم چنداول در 22 جون 1979، سرکشي گردان نظامي بالاحصار کابل در 18 اگست 1979، قيام قطعات نظامي ولايت هرات ماه مارچ 1979 و قيام فرقه ی 7 ريشخور در 20 اکتوبر 1979 نمونه يي آن است که بسياری بي رحمانه سرکوب گرديدند؛اين اوضاع رژيم کودتا را در سراشيب زوال قرار داد. اتحادشوروی که حامي رژيم بود،عامل اصلي تضعيف حزب، دولت و تشديد بحران و قيام های پيهم،ناديده گرفتن سنت های پسنديده مردم، تندروی ها و اصلاحات بزور حزب را که حفيظ الله امين در آن نقش اساسي داشت،ميدانست و زوال حاکميت حزب برايش نگران کننده بود.

اتحادشوروی برای جلوگيری از سقوط رژيم،تقويه و دوام حاکميت حزب به تره کي تفهيم کرد که امين کنار زده شود، با جناح پرچم بارديگر تحت رهبری وی در حاکميت سازش صورت گيرد؛ تره کي پذيرفت،امين از مسله آگاه شد و فوراً برای خنثي کردن پلان " تره کي معلم توانای خود و رهبر کبيرخلق "را کشت و در مقام رهبری حزب و دولت قرار گرفت و بحران را در درون حزب و دولت برضد خود تشديد کرد.

سرانجام با پا درمياني اتحادشوروی طرفداران نورمحمدتره کي جناح خلق و آنهايي که با تندروی های خون ريز امين موافق نبودند با جناح پرچم تحت رهبری ببرک کارمل در برابر "امين" متحد شدند، مشترکاً با حمايت و مداخله ی مستقيم قوای نظامي شوروی در کودتای 6 جدی 1358 رژيم امين سقوط داده شد.

ببرک کارمل نظام جديد را"مرحله ی نوين انقلاب ملي و دموکراتيک" اعلام کرد و از آزادی،تغير و تحول،حاکميت قانون،دموکراسي سخن گفت، در حدود 20 هزار زنداني که اکثراً در انتظار مرگ به سرمي بردند، رها گرديدند؛حاکميت جديد نرمش ها و عقب نشيني های فراوان از خود نشان داد؛اما قدرت سياسي در انحصار حزب باقي ماند و اختلافات "خلقي" و"پرچمي" بر سر تقسيم قدرت ادامه پيداکرد و بحران پايان نيافت .

حضور قوای شوروی در افغانستان،مسله ی ((اشغال)) و ((جهاد)) را مطرح ساخت . تحت تاثير "جنگ سرد" انقطاب نيرومند در جامعه بوجود آمد و کشور به ميدان مسابقه ی تسليحاتي ابرقدرت های جهان تبديل گرديد.اربابان "جنگ سرد"هرکدام اهداف "استراتيژيک" خود را دنبال مي کردند. شعار"جهاد" جذبه و برنده گي زياد داشت،ايالات متحده امريکا با متحدينش بخاطر شکست شوروی از اوضاع به قيمت ويراني افغانستان، قرباني مردم و مليون ها آواره ی آن فراوان سود برده اند.

تا آنکه چرخشي در سياست اتحادشوروی بميان آمد؛ فشار از آن سو به دوام زعامت ببرک کارمل پايان داد و نجيب الله به جايش نشست . وی"مشي مصالحه ملي" را اعلام داشت و از پلوراليزم سياسي سخن گفت، قوای شوروی براساس پروگرام معين تحت نظر سازمان ملل متحد از افغانستان خارج گرديد.  ولي جنگ پايان نيافت،مداخلات خارجي و اختلافات داخلي سبب سقوط رژيم نجيب الله گرديد و مجاهدين قدرت را تسليم گرفتند. متن کامل

    ****

سلطان علی کشتمند عضو بيوروی سياسی  کميتهء مرکرزی  ح.د.خ.ا(جناح پرچم) وصدراعظم جمهوری دموکراتيک افغانستان

   اما درسالهای ۱۹۸۰ که مورد بحث کنونی است، برغم حضور نیروهای شوروی سابق درافغانستان، برغم مداخله گسترده ازبرون و بویژه ازسوی پاکستان و ویرانگریهای گروه های مسلح مخالف و برغم اینکه بخش قابل ملاحظه درآمدهای دولتی صرف مصارف نظامی نیروهای داخلی درجنگ تحمیلی میگردید؛ ولی انجام کارهای اقتصادی و اجتماعی در صدر وظایف حزب دموکراتیک خلق افغانستان و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان قرار داشت. درآن سالها، این امکانات بوجود آمد تا سیاستهای اتخاذ شده درراستای ادامه شالوده ریزی اقتصادی، بازسازی و نوسازی ساختار اقتصاد داخلی و رشد بخش خدمات درآن، بمقیاس معینی تحقق یابند. درآن سالها، این دوهدف عمده پیگیری میشد: نخست، بهبود بنیادهای فعالیت اقتصادی و زیرساختهای آن و بهبود مدیریت اقتصادی و اداره دولتی. دوم، فراهم آوردن امکانات کاربرای مردم و نیروی کار اضافی که بگونه روزافزون از روستاها به شهرها سرازیر میشد، بویژه برای قشر فزاینده جمعیت جوان کشور که از مؤسسات رو به رشد آموزشی و پرورشی فارغ میگردیدند.  متن کامل

    ****

 دستگیر پنجشیری عضو بيوروی سياسی  کميتهء مرکرزی  ح.د.خ.ا(جناح  خلق)

 

ترکیب کنگرهء اول از همان آغاز تشکل  خصلت سراسری ملی  داشته است.

ازجملهء27 عضو کنگرهء اول :نورمحمد تره کی ،ببرک کارمل ،دکتر صالح محمد زیری سلیمان لایق ،نوراحمد نور دکتر ظاهر، محمد ظاهر افق ،عبدالحکیم هلالی  ،عبدالوهاب صافی عطامحمد شیرزی ،آدم خان جاجی ،عبدلله جاجی ،غلام محی الدین زرملوال ، پشتون بودند . .محمد طاهر بدخشی ،دستگیر پنجشیری دکتر شاه ولی ،محمد حسن بارق شفیعی ،سید نور الله کلالی عبد القیوم قویم  ،عبدالهادی کریم وومحمد اکرم کارگر به قوم  تاجیک افغانستان بسته گی داشته اند. سلطان علی کشتمند ،کریم میثاق وملا عیسای کارگراز قوم هزار ه سر بلند کرده بود

وشهرالله شهپر ،سیدعبدا لحکیم شرعی وانجنیر خالیار ازجوانه های نورسته مردم ازبک وطن بوده اند.

ازجمله ء 27عضو کنگره ءموءسس یک ثلث آ ن دارای تحصیلات خصوصی ومتوسط ،3عضو آن افسر بازنشسته قوای مسلح ، دوعضو آن کارگر ،3عضو آن کارمندان پایین رتبهء دولت  و18عضو آن از تحصیلکرده گان ممتاز دانشگاه (پوهنتون )  کابل بوده ،  علی رغم نوشته ء بی پایه و تبلیغات تعصب آلود   صباح ا لدین کشککی موءلف دهه ءدموکراسی .هیچیکی از ین بنیاد گذاران جمعیت دموکراتیک خلق دراتحادشوروی تحصیل نکرده بوده اند و خلاف تصور این مبلغ برجستهء دوران جهاد وجنگ سرد ،  تعدادی از اعضای کمیته ء مرکزی توسعه یافته ح.د.خ.ا  ازجمله : حفیظ اله امین از تحصیلکرده گان امریکا بوده اند.

ازجملهء 27عضو کنگرهء اول  تنها ببرک کارمل ،سلطان علی کشتمند ودکتر شاه ولی ازشهر ونواحی کابل و24 عضو دیگر  از روشنفکران ولایات غزنی ،پکتیا ،قندهار ،فراه، پکتیکا -هرات ، بدخشان ،ننگرهار ،بلخ ،میدان ،پروان ،شبرغان ،تخار ،فریاب ولوگر حق وامکان اشتراک یافته بوده اند .ترکیب ملی واجتماعی کمیتهء مرکزی هفت عضوی وعلی ا لبدل 4عضوی منتخب کنگرهء اول نیز نمایشگر همبسته گی ملی برادرانه ء گروههای قومی افغانستان بوده است. با ذکر موءجز این حقایق تاریخی با  اطمینان محکم میتوان گفت که:

 نسل جوان امروزکشو بطور کلی   صدها بار از روشنفکران چهل سال پیش کشورما آگاهی سیاسی وسازمانی بیشتر دارند . تصرف قدرت سیاسی و ساختمان جامعه را   تجربه کرده اند. مبارزات صلح آمیز، مسلحانه پیروزی  کشمکشهای خونین و شکست های تلخ رادیده اند. از نظامات فیودالی  ،سوسیالستی وسرمایه سالاری به مقیاس ملی وجهانی شناخت لازم  دارند و بنابرین  پولادها ی آبدیده  و نماینده گان آگاه وکار آگا هان با تجربهء مردم افغانستان وجهان ما اند .ارزومندم که  این نسل کوره بر آمده با توسل به اصول وموازین دموکراسی بر " اژ دهای خودی " وسیطره جویی سیاسی نیزغلبه کنند و نیروی پایان ناپذیر مردم  را برای  تشکیل یک حزب واقعا ملی مردمی ودموکراتیک سمت وسو بخشند.  افغان تباران امریکا اروپا ، طالب گرایان وسلطنت طلبان درون وبیرون حاکمیت و هوا داران بیسواد وکم سواد متکبر و" فروتن " تنظیمهای ساخت پاکستان وپیران و رهبران نیمه جان واز پا افتادهء  آنان را  از طریق مبارزات  مسالمت آمیز ،قانونی پارلمانی ودموکراتیک  به پسرفت لازم وقانونی وادار کنند ودرجای ومقام اجتماعی درخور ایشان به نشانند  و درنتیجهء  ا ینگونه رقابتهای صلح  آمیز آ گا هانه  وداوطلبانه  ، در نو سازی وباز سازی  افغانستان مستقل متحد  دموکراتیک ونوین نقش فعال ملی دموکراتیک ترقی آفرین ومردمی خودرا  با ساس  شایستگی کفایت  تجربه ء کاری ،آگاهی  تخصص وخدمت صادقانه  بمثا به شهر وندان خوب وپاکیزهء میهن با سربلندی ایفا نمایند . متن  کامل

 

 

   ****

ح.د.خ.ا از ديدگای مخلفين آن

 در سايت پاکروان احمد شاه مسعود

 و حتی کارمل دردورانیکه مورد بی مهری مسکو قرارگرفت و روسها داکتر نجیب الله را جانشین او سا ختند بازهم تشویش عمده وغم بزرگ او ، غم" روسیاهی سوسیالیزم" و تلاشی " اتحادشوروی بزرگ" بود. باری او به جنرال نبی عظیمی ازجنرالان هوادار پرچمی خود گفت: دراینکه دکتور نجیب الله یک شارلتان و کلاه برداربزرگ حزب ما و تاریخ کشورما است ، شک و تردیدی نباید داشته باشید. گورباچف نیز دست کمی ازاو ندارد و با این روش خود به زودی سوسیالیزم را درجهان روسیاه و امپریالیزم را روسفید خواهد ساخت. اتحادشوروی بزرگ را متلاشی خواهد ساخت. . .  . (5 ) متن کامل